بسم ربّنا الله
با همه ی لحن خوش آویی ام
در به در کوچه ی تنهایی ام
ای دو سه تا کوچه ز ما دور تر
نغمه ی تو از همه پرشورتر
کاش که این فاصله را کم کنی
محنت این غافله را کم کنی
ای نگهت خواستگه آفتاب
بر من ظلمت زده یک شب بتاب
پرده برانداز زچشم ترم
تا بتوانم به رخت بنگرم
ای نفست یارومددکارما
کی وکجاوعده ی دیدار ما
دل مستمندم ای جان به لبت نیاز دارد
به هوای دیدن توهوس حجاز دارد
به مکّه آمدم ای عشق تا تورا بینم
تویی که نقطه ی عطفی به عوج آیینم
کدام گوشه ی مشعر کدام کنج منا
به شوق وصل تو در انتظار بنشینم
ای زلیخا دست از دامان یوسف بازکش
تا صبا پیراهنش را سوی کنعان آورد
ببوسم خاک پاک جمکران را
تجلی خانه ی پیغمبران را
خبر آمد خبری درراه است
سرخوش آن دل که ازآن آگاه است
شاید این جمعه بیاید شاید
پرده از چهره گشاید شاید..
شاعر:محمدرضا آغاسی
شاد یاشین.محمدرضا
