بسم ربّنا الله
آسمانم ابري شد،براي بغض غمگين تو.اشكها باريد،براي اشكهاي
معصومت.به ماهتاب خنديد،براي لبخندت.ستاره اندودشد،
فقط براي لحظه اي نگاه پرمهرت بردفترمشق آسمان.
خوش بو ميشد وقتي واژه واژه اش را در ذهن ورق ميزدي.
رنگارنگ رنگين كمان بود.خورشيدزيباتر ميدرخشيد.انگار وقتي
بودي آسمانم باهمه چيز زيبا بود.تا هستي همين
خواهد بود.پس يك لبخند را از آسمانم دريغ مكن.ويك نگاه
پرمهر.دوستت دارم.
+ نوشته شده توسط محمد رضا در چهارشنبه یکم شهریور 1385 و ساعت
14:38 |

